سلام
نم نمک سال 85 هم داره تموم میشه.شاید اگه یه مروری بشه بر اتفاقاتی که بر سرم گذشته خالی ازلطف نباشه.البته واسه خودم.واسه شما که ارزشی نخواهد داشت مسلما.پارسال مروری بر سال 84 رو تو این بلاگم نوشتم.امسال دارم اینجا مینویسم.حالا ببینم سال بعد کجا می نگارم و یا اصلا زنده هستم که بنگارم یا که..!
شروع سال 85 به قدری گند بود، به قدری چندش آور بود که حتی الان هم دوست دارم دقیقه ای به اون لحظات فکر کنم…
ول کن بابا ! همون اولش حسمو واسه نوشتن گرفت!! در کل بگم اتفاق خاصی اصلا نیفتاد امسال!!
تو این مدت خیلی سعی کردم خودمو متهم کنم که چرا عاشق شدم اما هیچ بارش نتونستم! چون همیشه تو وجودم نیاز زیادی رو به داشتن یه دوست از جنس مخالف احساس کردم که پیشش احساس آرامش کنم..خیلی از مردا اینجوری نیستنا.اما من لامصب نمیدونم چرا انقد نیاز دارم به جنس مخالف اونم شاید 95 درصد فقط واسه خاطر آرامش! یه مدت آرامش داشتم اما الان ندارم.نمیدونم چه طوری میشه خلاص بشم از شر این نیاز.باید فکری کنم به حال این نیازم…
“هنوز عاشق ترینم، ای تو تنها باور من…به غیر از با تو بودن نیست هوایی بر سر من…هنوز عطر تو مونده در فضای خانه ی من…هنوزم بی قرار این دل دیوونه ی من…فراموشم نکن، فراموشم نکن…تویی تنها دلیل بودن من..به یاد من باش، فراموشم نکن…
من تشنه ی محبت، درد آشنای هجرت، دلم به این جدایی، هرگز نکرده عادت…ناکامی از تولد، همزاد بخت من بود، ندارم از تو شکوه، این سرنوشته من بود…فراموشم نکن، فراموشم نکن…تویی تنها دلیل بودن من..به یاد من باش، فراموشم نکن…
بی تو حدیث عشقو دیگر باور ندارم، جز با تو بودن آرزویی بر سر ندارم…میپیچه عطر خاطره در خلوت شبهای من، تکرار اسم قشنگت، شده عادت لبهای من…فراموشم نکن، فراموشم نکن…تویی تنها دلیل بودن من..به یاد من باش، فراموشم نکن…”
“غروبه باز دوباره، شهر توی انتظاره، ابر تو نگام نشسته، خیال گریه داره، اسمه تو فریادمه، درد تو صدام ترانس، خنده ی آینه تلخو، بی تو پر از بهانس…آخ که چه قدر تنگه دلم، برای اون شبا، کاش کی اون عشق بشینه، دوباره تو دلامون، چی میشه برگردی بازم، به روزای گذشته، هوای پاییزی چرا، تو عشق ما نشسته، شبای رفتن تو، شبای بی ستارس، ببین که خاطراتم، بی تو چه پاره پارس…”
“برای من نوشته، گذشته ها گذشته، تمام قصه هام هوس بود…برای او نوشتم، برای تو هوس بود، ولی برای من نفس بود…کاش کی خبر نداشتی، دیوونه ی نگاتم، یه مشت خاک ناچیز، افتاده ای به زیر پاتم…کاش کی صدای قلبت، نبود صدای قلبم، کاش کی نگفته بودم، تا وقته جون دادن باهاتم، تا وقت جون دادن باهاتم…
نوشته، هر چه بود تموم شد…نوشتم، عمر من حروم شد…نوشته، رفته ای ز یادم…نوشتم، شمع رو به بادم…نوشته، در دلم هوس مرد…نوشتم، دل توی قفس مرد…کاش کی نبسته بودم، زندگیمو به چشمات، کاش کی نخورده بودم، به سادگی فریب حرفات…لعنت به من که آسون، به یک نگات شکستم، به این دل دیوونه، راه گریزو ساده بستم، راه گریزو ساده بستم…”
چه قد من این آهنگا رو دوست دارم..خیلی زیاد…
امیدوارم سال 86 برای همتون خوب باشه.پر از برکت.واسه پشت کنکوری هام خوب باشه.امسال کنکور بدم کلی برنامه دارم.البته نه واسه تفریح کردن! می خوام بیشتر وقتمو بذارم واسه رسیدگی به باغامون.کلی برنامه دارم واسشون. احتمالا درختای نارنگی و پرتقال رو قطع می کنیم و به جاش پرتغال تامسون می کاریم.پیوند زدیم و آماده ی کاشته.باغای دیگه رو هم احتمال زیاد آلوچه می کاریم.دور تا دور باغام که دارم سرو می کارم! سرو رو خیلی دوست دارم.واقعا حال می کنم باهاش!
برای همتون آرزوی موفقیت می کنم…